غیـــبـــــت بـــــابــــایـــی و سرما خوردگی
تاريخ : چهارشنبه 16 بهمن 1392 | 6:12 بعد از ظهر | نویسنده : مامانی

0119.gif

سلام مامانی امروز 1392/09/27 ساعت 5:20 عصره و من خونه بابا بزرگ  با مامانی ( مامان خودم ) و دایی بهزادت نشستیم و داریم حرف میزنیم خاله زهرات هم  با دوستش پریا  (دختر کشاورز) رفتن کوچه پشتی  آخه  آغای کشاورز دعا داشتن ..... راستی تا یه کم هم از غیبت صغرایی که بابات این چن روزه داشته برات بگم لبخند بابایی 2روز پیش یعنی روز دوشنبه شب ساعت 7 شب از این جا (یاسوج خونه آغا جون ) راه افتاد و با ماشین خودش 0134.gif رفت شیراز تا با پرواز ساعت 11 شب بره تهران ولی متاسفانه مث اینکه پروازش 4،5 ساعتی تاخیر داشته و خیلی عصبی شده بود  و فرداش هم رفته بود جلسه داشتن آخه رئیسشونو عوض کردن و باید میرفت حتما .....

حالا یه کم از خودت بگم ، الهی بمیرم مامانی چن روزی هست که سرما خوردی و خوب نمیشی 0220.gifدارو هم برات گرفتیم ولی دلم نمیاد بهت بدم آخه هر جا میخونم و میپرسم میگن به بچه ی زیر 6 ماه اصــــــــــــــــــــــــــــــــــــلا دارو ندین چون دارو به بچه کمک نمیکنه که زود خوب بشه و اینکه سیستم دفاعی بدنشوضعیف میکنه و در آینده در برابر ویروس ها مقاوم نیست  و بهتر اینه که اصلا دارو مصرف نکنن منم بهت ندادم فقط یه 2 روز دماغت میگرفت قطره میریختم تو دماغت تا راحت نفس بکشی الانم شکر خدا دیگه دماغت نمیگیره فقط سینت خیلی خس خس میکنه مامانی الهی مامان فدات شه  راستی خودم هم سرما خورده بودم  منم رفتم پیش دکتر برام قرص و آمپول (عمه شهینت آمپولمو زد اصلانم دلدم نکلد مامانی چشمک0249.gif) نوشت  و الان خوبه خوبم ولی تو هنوز خوب نشدی 0299.gif

چن تا عکس جدید از عشک مامانی در ادامه مطلب :............

 

 


ادامه مطلب :

عسل جان

اینجا سرما رو خورده بودی مامانی

لالا

الهی من فدای تو جلو تلوزیون خوابت برده مامانی

 





[موضوع : ]