کیان عشق مامان و بابا

اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند

1سال 4ماهگی

تلاش برای چیدن و خوردن انار ..... البته این عکسای الان نیست مامانی ....... هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــورا پســـــــــــــــــــــــــــــرم موفق شد .... آخرش انارو چیدی و خوردی گــــــــــــــــــــــــــل پسرم.......نــــــــــــــــــــوش جونت مامانی   ...
21 دی 1393

1 سال و 2 ماه 21روز

عکس های پاییزی نفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس (آبشار یاسوج)   مامانی این عروسک پریا خانوم دختر دوست بابایی که از دیروز تشریف آورده بودن خونه و امروز صبح باهم رفتیم آبشار ناهار هم رفتیم تنگ مهریان که متاسفانه از اونجا عکس ندارم .......   ...
7 آذر 1393

1سالگی... نفس

سلام مــــــــــــــــامـــــــــــــــــــانی ببخشید خیلی دیر به دیر به وبت سر میزنم آخه ایقد وقتم پره با وجود تو که اصلا وقت نمیکنم ........ بعدشم وقتی لب تابو می بینی ایقد با دست و مشت و پا میکوبی بهش که اگه بزارمش در عرض نیم ساعت دیگه به درد نمیخوره ........ این عکسای پایینی رو تو باغ خورشید واقع در تنگ مهریان هستش گرفتیم با عمه ها و عمو اسماعیل و صدفی و مامانش رفته بودیم که خیلی هم خوش گذشت فقـــــــــــــــــط تو خیلی رفتی تو آب و من خیلی خیلی اذیت شدم ایقد که دیگه سرم درد گرفت و با اینکه حال و هوای خوب و خوشی داشت ولی تصمیم گرفتیم که زودتر برگردیم  خونه ......     این شال و کلاهو خودم باف...
9 مهر 1393

1سالگی نفس

سلـــــــــــــــــــــــــــــــــام مامانی تولدت مبارک عشقم البته ببخشید که با تاخیر اومدم قربونت برم امروز 1 سال و 3 روزته مامانی ****************************** از روزی که صدایت در وجودم طنین انداز شد، شتاب تپیدن قلبم رو به فزونی یافت امروز ثانیه ها نام تو را فریاد می زنند و من در اوج عشق، خود را در پستوی زمان تنها حس نمی‌کنم. تولدت مبارك عشقم ........ ...
19 شهريور 1393

9 ماهگی نفس جان

قربون خوابیدنت برم من ......... توپ بازی گل پسری تو استخرش...... اینجام رفته بودیم آبشار مارگون با آغا جون اینا خیلی خوش گذشت واقعا قشنگ بود و دیدنی مامانی اینجا هم بغل آغاجونی........... اینم دایی بهزاد که خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــلی دوست داره بعد آبشار مارگون اومدیم تالار خورشید جای قشنگی بود به توهم خیلی خوش گذشت جوجم  میگی نه  اینم عکساش ...... اینم دایی بهروز که مواظبته نیفتی............ عاشقتم مامانی ......   ...
5 مرداد 1393

9 ماهگی نفس

سلام مامانی عزیزم ببخش که دیر به دیر میام جدیدن چون امتحانام شروع شدن و واقعا وقت ندارم که وبتو به روز کنم الانم ایقد اذیتم میکنی که بیشتر از یدونه عکس نمیتونم بزارم ..... راستی یه چیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــز جدید اگه گفتی مامانی؟ دنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون!!!!!!!!!!!!!!!!! سلام سلام صد تا سلام من اومدم با دندونام میخوام نشونتون بدم صاحب مروارید شدم یواش یواش و بیصدا شدم جز کباب خورا اولین دندونت چن روزی هست زده بیرون ولی هنوز خیلی بزرگ نشده مبارکت باشه مامانی     ...
4 تير 1393

7 ماهگی نفس

سلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام من اومدم با یه عالمه عکس جدید ................... ...
21 ارديبهشت 1393

سال 93

سلام مامانی الان ١٠ روزی میشه که از سال نـــــــــــــــــــــــــــــــــــو یعنی سال ١٣٩٣ میگذره و ومن خوشحالم به خاطر وجود نازنین تو قربونت بره مامانی  پارسال این موقع تو دل مامانی بودی و حالا روبروم آروم خوابیدی و من با نگاه کردنت جون میگیرم و روزی هزار بار خدارو شکر میکنم به خاطر داشتنت ، حتی شده وقتایی نگات میکنم و از شوق زیاد گریم میگیره (خدایـــــــــــــــــــــــا بازم شکرت ) دوست دارم مامانی قد خـــــــــــــــــــــــــدا ............................ اینم عکس لحظه ی سال تحویل و سر سفره ی آغاجون (پدری) کوشک (روستامون) که خیلیم عیدی گرفتی از بابا و عموا و عمه ها و آغاجون ...
10 فروردين 1393