کیان عشق مامان و بابا

اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند

1سالگی... نفس

1393/7/9 20:44
نویسنده : مامانی
413 بازدید
اشتراک گذاری

سلام مــــــــــــــــامـــــــــــــــــــانی ببخشید خیلی دیر به دیر به وبت سر میزنم آخه ایقد وقتم پره با وجود تو که اصلا وقت نمیکنم ........ بعدشم وقتی لب تابو می بینی ایقد با دست و مشت و پا میکوبی بهش که اگه بزارمش در عرض نیم ساعت دیگه به درد نمیخوره ........

این عکسای پایینی رو تو باغ خورشید واقع در تنگ مهریان هستش گرفتیم با عمه ها و عمو اسماعیل و صدفی و مامانش رفته بودیم که خیلی هم خوش گذشت فقـــــــــــــــــط تو خیلی رفتی تو آب و من خیلی خیلی اذیت شدم ایقد که دیگه سرم درد گرفت و با اینکه حال و هوای خوب و خوشی داشت ولی تصمیم گرفتیم که زودتر برگردیم  خونه ......

 

 

این شال و کلاهو خودم بافتم برات مامانی .....

اینجا تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو راننده ای منــــــــــــــــــــــــــــــــــم شاگرد....خخخخ رفته بودیم بیرون با آغاجون اینا یه باد سردی میومد ترسیدم سرما بوخوری تو ماشین نشستم  عزیز دل مامان .....

اینجا هم خواب بودی تو اتاق بیدار شدی اومدی تو آشپزخونه پیش من یـــــــــــــــــــــــــــه کم شیر خوردی بعد کف آشپزخونه این شکـــــــــــــــــــــــــــلی باز گرفتی خوابیدی!!!!!!!!

پسندها (4)
نظرات (5) مشاهده جعبه ارسال نظر
ابجی سجا
10 مهر 93 15:02
از نگاهت تا دلم رنگین کمان گل می کند با تو باید مثل باران حرف زد !
ابجی سجا
10 مهر 93 15:02
خيلي ممنون
خاله محمدطاها
21 مهر 93 19:29
الهی خاله قربونش بره انقدر جیگره نازنازی من عاشقتم کیان جون خیلی عزیزی خالـــــــــــــــــــــــــه
مثل هیچکس
19 آبان 93 21:17
تولدت مبارک عزیزم میدونم که خیلی دیر شده اما من حسابی مشغول بچه داریم عیالواریه دیگه
مامانی
پاسخ
عیب نداره خاله بازم ممنون که بهم سر زدی
خاله محمدطاها
20 آبان 93 16:11
عاشقتم خوشگل پسر
مامانی
پاسخ
جیگری خاله ........