کیان عشق مامان و بابا
تاريخ : چهارشنبه 6 فروردين 1393 | 11:42 بعد از ظهر | نویسنده : مامانی

واکسن 66

مامانی سلام

الهی من فدای تـــــــــــــــــــــو ..... آره میدونم خیلی تاخیر داشتم (آخه شارژر لب تابم خراب شده بود وبه خاطر عیدو کارای زیادی که داشتم اصلا نه وقتش شد نه یادم میومد که برم سراغش)

این عکسای واکسن 6 ماهگیته که 92/12/18 بردمت بهداشت  با دایی وحید (بابایی رفته بود تهران )و زدنش و یه کوچولو گریه کردی که همه میگفتن زیاد گریه نکرد و بچه ی آرومیه لبخند

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 11 اسفند 1392 | 12:10 قبل از ظهر | نویسنده : مامانی

سلام مامانی برا بار دوم الان اومدی شیراز گل پسرم امروز چهارشنبه 7 اسفند ماست والان ساعت 10:36 شبه و توی مهمون سرای اداره ی بابایی با (عمه شهین و عمو اسماعیل و بابا و هودم و هودت )در حال استراحت چون خسته و کوفته ایم ، آخه دیروز جهرم بودیم (بابا برا مشخص کردن تاریخ دفاع از پایان نامش رفته بود )و بعدش به اصرار و دعوت دوست بابایی (آقای طالبی) ساعت 4 راه افتادیم و رفتیم داراب و ساعت 4 امروز هم راه افتادیم و اومدیم به سمت شیراز آخه خانومش باردار بود و نخواستیم بیشتر از این مزاحمشون بشیم ....الانم بابایی و عمویی دارن باهات کف اتاق فیلمایی که ازت گرفتن رو نگاه میکنن منم رو تخت دراز کشیدمو دارم مینویسم ....

حالا بعدن که رفتم خونه سر فرصت عکسا رو برات میزارم مامانی الان خیلی خستم و باید بریم لالا الهی من فدای تــــــــــــــــــــو دردونه ی خودم بیــــــــــــــــــشم .

کیانم

بقیه عکسا هم در ادامه مطلبه حتما ببینید

 



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 11 اسفند 1392 | 8:03 قبل از ظهر | نویسنده : مامانی

برفی

جوجه برفی

وای

اینجا پسر خاله ی بابایی داشت تور مینداخت تو آب واسه ماهی

لالا

اینجا هم شما لالا تشریف داشتی مامانی روی آب و بین برفا

ماهی

اینم ماهیای زنده .....

صیاد

الهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی.....من فدای توووووو

نفس

چقـــــــــــــــــــــد اینا خوشمزن نه مـــــــــــــامـــــــــــــــا؟؟؟؟

الهی

تمام

بعد خوردن  این ماهیای خوشمزه یه سری هم رفتیم پیش آغاجون و مادر جون اینا (کوشک) و برگشتیم ... روز خیلی خوبی بود و خیلی هم خوش گذشت مامانی ... راستی روز جمعه یعنی 2 روز پیش بود که رفتیم که میشه 2/12/92





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 28 بهمن 1392 | 5:25 بعد از ظهر | نویسنده : مامانی

زحمت این عکسا رو هم عمه شهین کشیده و از صدف خانوم گل عکس گرفتن و برا من فرستادن  و منم زدم تو وب مامانی مهـــــــــــــــــــــــــــــــــربون خود خـــــــــــــــــــــــودم  دستش درد نکنه خیلی قشنگ افتادن ، این عکسا رو فک کنم 1 هفته بعد از عکسای آندیا که تو چندتا پست قبلی گذاشته بودم  عمه شهین گرفته .لبخند

 

بقیه عکســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا:مژه جهت عضویت در سایت ایران ناز کلیک کنید

 



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 28 بهمن 1392 | 5:22 بعد از ظهر | نویسنده : مامانی

سلام مامانی خوبی؟الهی بمیرم  دیروز (١٦ آبان ماه 92) واکسن 2 ماهگیتو زدیم ایقد گریه کردی که خودمم اشکم دراومد قربونت برم همین که واکسنتو زد و بغلت کردم و بلند شدم دیگه ساکت شدی و گرفتی خوابیدی البته به خاطر قطره استامینوفنی بود که بهت داده بودن (ضد درد_ ضد تب) وقتی اومدیم خونه هم یه 1 ساعتی خواب بودی ولی بعدش دوباره بیدار شدی و شروع کردی به گریه کردن منم دس تنها بابایی هم رفت سر کار اما زن عمو محسن اومد بالا همون موقع و کمکم بغلت کرد منم هی حوله گرم میکردم میزاشتم رو پات ولی دوباره مجبور شدم بهت قطره بدم  فوری هم آروم شدی و گرفتی خوابیدی عزیز مامان اینم یه عکس از جای واکسنت جوجه کوچولوی مامان

لبخنداینم عکس های 1 ماهگی لبخند

کچل مامان





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 28 بهمن 1392 | 5:03 بعد از ظهر | نویسنده : مامانی

ای جان

عکسای خوشملمو ببینیـــــــــــــــــــــــد و نظر بدین

غنچـــــــــــــــــــــــــــــه ی من ماچماچماچماچماچماچماچ

بوس

این چطــــــــــــــــــــــــــــــــــوره ؟؟؟؟

ای جان

این عکسو چن دقیقه پیش گرفتم و بعدش هم فوری شیر خوردی و خوابت برد عسلم .....

 راستی مامانی الان داره برف میاد لبخند

 





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 22 بهمن 1392 | 8:48 بعد از ظهر | نویسنده : مامانی

4

نگا زبونش الهی مامان دورت بگرده

4

4

واسه اینکه نگام کنی بشکن میزدم فدات بشم من که ایقد با تعجب نگا میکنی

4

الـــــــــــــــــــــــــــــــهی من فدای تووووووووووووووووو ماچ

 





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 16 بهمن 1392 | 6:12 بعد از ظهر | نویسنده : مامانی

0119.gif

سلام مامانی امروز 1392/09/27 ساعت 5:20 عصره و من خونه بابا بزرگ  با مامانی ( مامان خودم ) و دایی بهزادت نشستیم و داریم حرف میزنیم خاله زهرات هم  با دوستش پریا  (دختر کشاورز) رفتن کوچه پشتی  آخه  آغای کشاورز دعا داشتن ..... راستی تا یه کم هم از غیبت صغرایی که بابات این چن روزه داشته برات بگم لبخند بابایی 2روز پیش یعنی روز دوشنبه شب ساعت 7 شب از این جا (یاسوج خونه آغا جون ) راه افتاد و با ماشین خودش 0134.gif رفت شیراز تا با پرواز ساعت 11 شب بره تهران ولی متاسفانه مث اینکه پروازش 4،5 ساعتی تاخیر داشته و خیلی عصبی شده بود  و فرداش هم رفته بود جلسه داشتن آخه رئیسشونو عوض کردن و باید میرفت حتما .....

حالا یه کم از خودت بگم ، الهی بمیرم مامانی چن روزی هست که سرما خوردی و خوب نمیشی 0220.gifدارو هم برات گرفتیم ولی دلم نمیاد بهت بدم آخه هر جا میخونم و میپرسم میگن به بچه ی زیر 6 ماه اصــــــــــــــــــــــــــــــــــــلا دارو ندین چون دارو به بچه کمک نمیکنه که زود خوب بشه و اینکه سیستم دفاعی بدنشوضعیف میکنه و در آینده در برابر ویروس ها مقاوم نیست  و بهتر اینه که اصلا دارو مصرف نکنن منم بهت ندادم فقط یه 2 روز دماغت میگرفت قطره میریختم تو دماغت تا راحت نفس بکشی الانم شکر خدا دیگه دماغت نمیگیره فقط سینت خیلی خس خس میکنه مامانی الهی مامان فدات شه  راستی خودم هم سرما خورده بودم  منم رفتم پیش دکتر برام قرص و آمپول (عمه شهینت آمپولمو زد اصلانم دلدم نکلد مامانی چشمک0249.gif) نوشت  و الان خوبه خوبم ولی تو هنوز خوب نشدی 0299.gif

چن تا عکس جدید از عشک مامانی در ادامه مطلب :............

 

 



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 16 بهمن 1392 | 6:11 بعد از ظهر | نویسنده : مامانی

عزیـــــــــــــــــــــــــــــزم





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 16 بهمن 1392 | 2:58 بعد از ظهر | نویسنده : مامانی




[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد